Tuesday, July 10, 2018

روياى تمام


از ته دلش 
مخمل سبز و سرخ 
شاخه هاى سانسوريا مى چيند
پیش چشمش
شب و شمع و ماه  
اغناگر روحش می نشيند
در گوشش
ساز خنياگر جوان 
آواز ترد طرب مى نشاند 
رقص جان می گيرد و 
جان سماع مى چرخاند
بر لبش 
شراب و لبخند و بوسه

شب
شب بی انتظار صبح
شب حرفهاى نگفته
شب گفته هاى نفهميده
شب تاريك، شب سكوت
شب روياى تمام

No comments:

Post a Comment