جعدهای آبنوس رنگ تابدارم
بلند و بلندتر می شوند
و از پشت شبان سار زده بی آواز
بر مه بدر گندمگون می ریزند
شاخه های ریواس
از کناره انگشتانم به سوی نور روانه اند
و شاه بلوط
همچنانکه پولکهای نقره ای را
از برگدانه های صمغ آلود می چیند
بر ناخنهایم می چسباند
ارغوان غرقاب می ناب
آزرم نگاهم را به تهور نگاهت می آمیزد
هماهنگ و موزون
عشق یک حلقه می شود
یک پیوستگی آرام میان دستهایمان
تولدی دیگر می آغازد
صدایی به وسعت دو روح در سرنا می دمد
زمین می رقصد
آسمان به ما می بالد
و عکسی شگرف به قاب خاطره می بخشد
!من و تو، ما و بوسه ای برای همیشه





