Saturday, December 25, 2010

میهمانی

آمده ای تا
ملودی با هم بودن را
در هم آوازی سرخ شبهایمان بنوازی
تا من در وسعت نامحدود کلمات
تو را در تصنیفی دیگر بسرایم
می خواهم از کرانه لاجوردی افق پیاده تا صبح بروم
و از خطوط جغرافیایی زمین فاصله بگیرم
و در بی وزنی ذرات معلق شناور گردم
جاذبه دستانت جاریست
و موسیقی شگفت انگیز آفرینشی دوباره
مارا به یک میهمانی دعوت می کند
به یک سیب سرخ
یک شعر تر
:و غزلی از حافظ که می گوید
"لبش می بوسم و در می کشم می ... به آب زندگانی برده ام پی"