آمده ای تا
ملودی با هم بودن را
در هم آوازی سرخ شبهایمان بنوازی
تا من در وسعت نامحدود کلمات
تو را در تصنیفی دیگر بسرایم
می خواهم از کرانه لاجوردی افق پیاده تا صبح بروم
و از خطوط جغرافیایی زمین فاصله بگیرم
و در بی وزنی ذرات معلق شناور گردم
جاذبه دستانت جاریست
و موسیقی شگفت انگیز آفرینشی دوباره
مارا به یک میهمانی دعوت می کند
به یک سیب سرخ
یک شعر تر
:و غزلی از حافظ که می گوید
"لبش می بوسم و در می کشم می ... به آب زندگانی برده ام پی"
