Thursday, May 31, 2012

هیئت پرشکوه انسان


من به هیئت ما زاده شدم ..."
به هیئت پرشکوه انسان
تا در بهار گیاه به تماشای رنگین‌کمان پروانه بنشینم
غرورکوه را دریابم و هیبت دریا را بشنوم
تا شریطه‌ی خود را بشناسم و جهان را به قدر همت و فرصت خویش معنا دهم
که کارِستانی از این دست
از توان درخت و پرنده و صخره و آبشار
.بیرون است
:انسان زاده شدن تجسّد ِ وظیفه بود
توان دوست داشتن و دوست داشته شدن
توان شنفتن
توان دیدن و گفتن
توان اندُه‌گین و شادمان شدن
توان خندیدن به وسعت دل، توان گریستن از سُویدای جان
توان گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع شکوه‌ناک فروتنی
 توان جلیل به دوش بردن بار امانت
و توان غمناک تحمل تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهایی عریان
انسان
"...دشواری وظیفه است


Wednesday, May 9, 2012

!صدا کن مرا


 ،صدا کن مرا "
،صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
.که در انتهای صمیمت حزن می روید
در ابعاد این عصر خاموش
،من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم
 بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
،و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد
...و خاصیت عشق این است
،در این عصر معراج پولاد
،مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات
  اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا
"...و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد