Thursday, May 31, 2012

هیئت پرشکوه انسان


من به هیئت ما زاده شدم ..."
به هیئت پرشکوه انسان
تا در بهار گیاه به تماشای رنگین‌کمان پروانه بنشینم
غرورکوه را دریابم و هیبت دریا را بشنوم
تا شریطه‌ی خود را بشناسم و جهان را به قدر همت و فرصت خویش معنا دهم
که کارِستانی از این دست
از توان درخت و پرنده و صخره و آبشار
.بیرون است
:انسان زاده شدن تجسّد ِ وظیفه بود
توان دوست داشتن و دوست داشته شدن
توان شنفتن
توان دیدن و گفتن
توان اندُه‌گین و شادمان شدن
توان خندیدن به وسعت دل، توان گریستن از سُویدای جان
توان گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع شکوه‌ناک فروتنی
 توان جلیل به دوش بردن بار امانت
و توان غمناک تحمل تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهایی عریان
انسان
"...دشواری وظیفه است


No comments:

Post a Comment