شعرانه های نوش
Tuesday, October 16, 2012
!گیسو
در راه بازگشت به شهر موهایم را از ته ماشین کردم، دلم می خواست چیزی از وجودم را بکنم بریزم دور، یک جور انتقام آیینی "
" ما زن ها رسم خوبی داریم، زمانه که سخت می گیرد، شروع می کنیم به کوتاه کردن، ناخن ها، موها، حرف ها، رابطه ها
!سرزمین من
خدا كند انگورها برسند"
جهان مست شود
تلوتلو بخورند خیابانها
به شانهی هم بزنند
رئیسجمهورها و گداها
مرزها مست شوند
و محمّد علی بعد از 17 سال مادرش را ببیند
و آمنه بعد از 17 سال، كودكش را لمس كند
خدا كند انگورها برسند
آمو زیباترین پسرانش را بالا بیاورد
هندوكش دخترانش را آزاد كند
برای لحظهای
تفنگها یادشان برود دریدن را
كاردها یادشان برود
بریدن را
قلمها آتش را
آتشبس بنویسند
خدا كند كوهها به هم برسند
دریا چنگ بزند به آسمان
ماهش را بدزدد
به میخانه شوند پلنگها با آهوها
خدا كند مستی به اشیاء سرایت كند
پنجرهها
دیوارها را بشكنند
و
تو
همچنانكه یارت را تنگ میبوسی
مرا نیز به یاد بیاوری
محبوب من
محبوب دور افتادهی من
با من بزن پیالهای دیگر
"به سلامتی باغهای معلق انگور
Newer Posts
Older Posts
Home
Subscribe to:
Posts (Atom)