Friday, May 6, 2016

یک اتفاق ساده


حاصل تلاقی دوران زمین
با گذر بی وقفه زمان
یک اتفاق ساده است
که دو نگاه را به هم گره می زند
آنجا که صفر و یک های خشک و منطقی
مهره مهره، سنگین و درشت
از لا به لای انگشتانم فرو می ریزد
و یک سبکی آرام 
از زمزمه دلنواز حسی عمیق
پشت پلکهایم می نشیند

می خواهم بارها و بارها
گوشوارم را در دستانت جا بگذارم
و هر بار که برایم پس می آوری
لبخندهایم را در ذوق نگاهت بنشانم
می خواهم یک روز با هم
به بهار سر بزنیم
و ته نشین ترسهای کسالت بار کهنه را
زیر مشتی علوفه پنهان کنیم
پشت افراها
من بوسه می کارم تو آغوش
وقتش که برسد
عشق جوانه می زند

2 comments:

  1. دوست قشنگ لطیف بهاری من چه توصیف زیبایی کردی از عشق

    ReplyDelete
    Replies
    1. نسیم جونم مرسی از توجه و نظرت :*

      Delete