حاصل تلاقی دوران زمین
با گذر بی وقفه زمان
یک اتفاق ساده است
که دو نگاه را به هم گره می زند
آنجا که صفر و یک های خشک و منطقی
مهره مهره، سنگین و درشت
از لا به لای انگشتانم فرو می ریزد
و یک سبکی آرام
از زمزمه دلنواز حسی عمیق
پشت پلکهایم می نشیند
می خواهم بارها و بارها
گوشوارم را در دستانت جا بگذارم
و هر بار که برایم پس می آوری
لبخندهایم را در ذوق نگاهت بنشانم
می خواهم یک روز با هم
به بهار سر بزنیم
و ته نشین ترسهای کسالت بار کهنه را
زیر مشتی علوفه پنهان کنیم
پشت افراها
من بوسه می کارم تو آغوش
وقتش که برسد
عشق جوانه می زند
دوست قشنگ لطیف بهاری من چه توصیف زیبایی کردی از عشق
ReplyDeleteنسیم جونم مرسی از توجه و نظرت :*
Delete